تبليغاتX
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم
خدا به امید تو

وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ

قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرً

به قول حضرت حافظ    

قسم به دوست که غم پرده بر شما ندرد

 گر اعتماد بر الطاف کار ساز کنید 

 


 

نوشته شده توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 12:47 موضوع | لینک ثابت

مفاد نامه اميرالمومنين به شیعیان....

بنام خداوند بخشاينده و مهربان

از جانب بندۀ خدا اميرالمؤمنين بسوي شيعيان و مؤمنان و مسلمين؛.......

خداوند در قرآن شيعه را از پيروان ابراهيم معرّفي مي فرمايد و اين نام انتساب با شرافتي است كه در قرآن و شريعت به شيعه داده شد و شما مردم شيعيان محمد رسول خدا صلي الله و عليه و آله هستيد زيرا محمد صلي الله و عليه و آله مستقيمآ ازدودمان ابراهيم و از شيعيان او بوده و شما هم شيعيان محمد صلي الله و عليه و آله هستيد.

سلام و تحيّت من بر شما شيعيان باد و سلام نام خداوند متعال است كه بدوستان خود عنايت فرموده است و عذاب خود را براي متمرّدين اوامر خود مقرّر فرموده است.

بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله

حضرت محمدبن عبدالله صلي الله و عليه و آله روزي برسالت و ارشاد شما برانگيخته شد كه شما مردم در پرتگاه هلاكت بوديد جامعۀ عرب در سخت ترين شرايط و در بدترين احوال بود دخترها را زنده زنده بگور مي كردند،غذا از خون تهيه ميكردند و ميخوردند،از خون و گوشت مرده و حرام تغذيه مينمودند،در صخره ها و سنگلاخها زندگي ميكردند از خارهاي مغيلان ميخوردند از آبهاي گنديده و متعفّن مي آشاميدند؛خون يكديگر را ميريختند،زنان يكديگر را اسير مي كردند،محيط نا امني بوجود آوردندوبا بدترين شرايط ميگذرانيدند،پست ترين زندگي،منحط ترين جامعه- جامعه عرب بود كه خداوند پيغمبر خاتم صلي الله و عليه و آله را برآنان مبعوث گردانيد.

قول قرآن درباره جامعۀ عرب

خداوند متعال 3 آيه دربارۀ قريش و يك آيه مخصوص عرب نازل فرموده است امّا آيات مخصوص قريش عبارت است از:قوله تَعالي وَاذكروُاانتم قليل مستضعفون في الارض تخافون ان يتخطفكم الناس فاواكم و ايدكم بنصره و رزقكم من الطيبات لعلكم تشكرون.

اي معاشر قريش بياد آوريد كه شما دسته كمي بوديد ضعيف و ناتوان در زمين هر لحظه بيم آن داشتند كه مردم شما را در فشار زندگي نابود سازند.

خداوند شما را بخانه خود پناه داد و ياري فرمود و پيروز گردانيد و از بهترين مواد غذايي بشما عنايت فرمود تا سپاسگزار گرديد.

آيۀ دوم

وعداالله الذين آمنوامنكم و عملوالصالحات ليستخلفنكم في الرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لا يشركون بي شيئآومن ذلك فاولئك هم الفاسقون.

خداوند بمؤمنين وآنها كه عمل صالح دارند وعده فرموده است كه آنها را به خلافت در زمين باقي گذارد و اين سنّت كه در پيشينيان هم مجري داشته كه مؤمنين و صلحا حجّت خدا بر خلق در روي زمين ميباشند و آنها كه از  آنها راضي است حجت خود بر خلق در روي زمين قرار دهد و پس از خوف و هراس و وحشت و دهشت و بي عدالتي و ناامني و آرامش و عدل  كامل عنايت فرمايد و ترس را با من مبدّل سازد و ميفرمايد مرا عبادت كنيد و شريك براي من قرار ندهيد كه هر كس پس از ايمان كافر شد فاسق و تبه كار است.

آيه سوم

از زبان قريش پيغمبر اكرم صلي الله و عليه و آله در دعوت آنحضرت براي هجرت در اسلام

فقالواان نتبع الهدي نتخطف من ارضنا فقال الله تعالي اولم نمكن لهم حرما امنا يحبي اليه ثمرات كل شئ رزقا من لدنا و لكن اكثرهم لا يعلمون.

منافقين مي گفتند اگر ما اسلام را قبول كنيم و پيرو آئين تو شويم   ميترسيم كفّار قريش مارا از منازل خود بيرون كنند و ميوه هاي فراوان جسماني و روحاني و ثمرات مادي ومعنوي براي كاميابي همه ساكنان مكّه است امّا بيشتر مردم نميدانند.

امّا آيه اي مخصوص عموم عرب است عبارت است از:قوله تعالي اذكروا نعمةالله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمه اخوانا و كنتم علي شفا حفرة من النار فانقذكم منها كذلك يبين الله لكم اياته لعلكم تهتدون.

بياد آوريد نعمتهاي بيكران خدا را كه يكي از آنها اين بود كه شما با هم دشمن بوديد دلهاي شما را بهم رئوف و مهربان قرار داده و در صبح اسلام برادر شديد شما در پرتگاه نابودي و سوختن بوديد كه خدا شما را از هلاكت نجات بخشيد و اين چنين پروردگار قدرت نمائي مي كند تا شما هدايت شويد.

امام فرمود چه نعمت بزرگي را از دست داديد و چه مصيبت بزرگي براي خود بوجود آورديد اگر بآنچه كه پيغمبر خدا بشما تعليم فرموده بود رغبت مي كرديد و ايمان مياوريد بزرگترين مقام و مرتبه را مي يافتيد.

پيغمبر خدا بشما آموخت آنچه ميبايد بياموزد و در گذشت و شما پس از او خود را به مصيبتي مبتلا ساختيد كه بزرگتر از آن امكان ندارد؛آن مصيبت دوري از وصي و خليفه و جانشين حقيقي او بود كه او را ترك گفتيد و به جانب ديگري رفتيد،شما هرگز مثل و مانندي براي آن كسيكه او براي اجراي فرامين آسماني مقرّر فرموده بود نتوانيد يافت.

شما راه پيغمبر را ترك نموديد و قرآن و اهل بيت پيغمبر را كنار گذاشتيد، شما دو چيز غير قابل تفكيك را خواستيد از هم جدا كنيد و بين آنها فاصله اندازيد كه هرگز فاصله برداربردارنيستند.

پيغمبر خدا از دنيا رفت و بنصّ متواتر خود مرااولي بنفوس مردم معرّفي فرموده و در غديرخم و ساير موارد فرمود:الست اولي بانفسكم؟گفتيد بلي و اقرار كرديد آنگاه فرمود:من كنت مولاه فهذا علي مولاه.

اي مردم اين پيراهن پيغمبر است به تن من و اين لباس اوست بر بدن من و اين هدف اوست دردست اجراي من اين سخن خدا و پيغمبر اوست كه من ميگويم.

با اين حال شما از من روبرگردانيديد و بغير من توجه نموديد،اگر بپرسندچرا علي را كه نزديكترين اشخاص به پيغمبر بود ياري نكرديد چه خواهيد گفت؟

اي مردم بخدا قسم من جز اين نميدانم كه شكايت شما را بخدا و پيغمبر كنم زيرا بمن ظلم كرديد و حق مرا غصب نموديد و ضايع ساختيد اگر همه شما اين ستم را نكرديد امّا سكوت شما موجب تضييع حق من شد و در نتيجه شما را از راه مستقيم دور داشت.

يكي از آنان گفت:بايد ائمه و فرمانروايان از قريش باشند و با اين كلمه انصار را كنار زدند و بآنكه من هم از قريش بودم مرا هم محروم و ممنوع ساختند تا آنجا كه گروهي از اصحاب بدين علّت آنها را ياري نكردند.

ابناءسعيد و مقدادبن اسود و ابوذر غفاري و سلمان فارسي و عمّاربن ياسر و ربيربن عوام و براءعازب و غيره از ياري و همكاري آنها خودداري كردند.

من گفتم از پيغمبر وصيّتي بعهده دارم كه نميتوانم مخالفت با وصيّت پيغمبر كنم،پيغمبر خدا بمن امر فرموده است و اگر با شمشير بيني مرا قطع كنند هرگز مخالفت با امر خدا نمي كنم چون مردم چنين ديدند با ابوبكر بيعت كردند باآنكه ميدانستند من اولي واحق بمقام خلافت رسول خدا هستم.

جيش اسامه

چون پيغمبر اكرم ص اسامة بن زيد را مامور شام نموده و فرمود لعنت خدا بر كساني كه از فرمان اسامه سر پيچي كنند جاه طلبان از شركت در آن قشون تمرّد كردند تا پيغمبر خدا از دنيا رفت وقتي هم كه بجنگ روم رفتند تا شكستي بآنها وارد ميشد از دين برگشتند و در محور دين ميكوشيدند و من موّظف بودم دين اسلام را ياري كنم و نگذارم رخنه و شكستي رخ‌دهد و مصيبتي وارد گردد.

به هر حال با ابوبكر بيعت كردند،سعد فرياد زداي مردم بخدا قسم تا علي بيعت نكند من با ابوبكر بيعت نخواهم كرد.

فروة بن عمروانصاري برخاست گفت اي گروه قريش آيا شما مردي را سراغ داريد كه مانند علي باشد و يا آنچه علي دارد از علم و شجاعت و كرامات داشته باشد قيس بن مخزمه زهري گفت هيچكس چون علي نيست و آنچه علي دارد منحصر بخود اوست؛معذلك جمعيت با ابوبكر بيعت كردند و من گفتم اي مردم سنّت خداو پيغمبر را زير پا نهاديد و آنچه رسول خدا درباره اهل بيت خود فرموده بود ناشنيده انگاشتيد؛بياد داريدكه چون پيغمبر خدا ص به بريده اسلمي در موقعيكه ما را بيمن مي فرستاد فرمود هر كجا اختلاف كلمه پيدا كرديد يا متفرّق شديد همه شما به علي اقتدا كنيد و بفرمان او باشيد كه علي اميرالمومنين است و موارد ديگري نظير آن را ياد كردم.

مردم گمان ميكردند ابوبكر را پيغمبر خليفه قرار داده اگر اين طور بود انصار اختلاف نميكردند و آنهمه گفت و شنود در سقيفه نميشد،آن احتجاجات همه بدليل اين است كه ابوبكر خليفه پيغمبر نبوده است.

وقتي كه پيغمبر خدا ص از دنيا رفت و اين امر عجيب سقيفه حادث شد من با ابوبكر احتجاج نمودم گفتم اي معاشر قريش من بامر خلافت از همه اولي ترم زيراقرآن و سنّت را بهتر از ديگران ميدانم و دين حق را بهتر مي شناسم و ولايت مطلقه از جانب خدا به نصّ رسول دارم.

در ميان قريش بر همه ترجيح داشت و در ميان بني هاشم كه زبده ي قريش بود من پس از پيغمبر بر همه رجحان دارم زيرا در غديرخم رسول خدا مرابا مزايائي كه خدا بمن عنايت فرموده معرّفي فرمود و ولايت مسلمين را بعهده من گذاشت من اولي بنفوس مسلمين پس از پيغمبر خدا هستم امّا منحرفين و متعديان ترسيدند اگر مرا برگزينند گريبان آنها را در تعدّي بگيرم از من رو گردانيدند.

از بيم جان و طمع بمال و مقام از من رو برگردانيدند و با مردي ديگر(ابوبكر)

پيمان بستند تا او والي آنها شد و دست بدست داد تا رسيد به عثمان كه آنها بآرزوهاي خود و منادي در مدينه ندا در داد تا رسيد بآنكه اي مردم مسلمان فاتحه اسلام را بخوانيد كه سنّت پيغمبر بحكومت عثمان مرد و منكر به جاي معروف برپاشد.

قريش مي دانستند علي بهترين آنهاست ولي روبرگردانيدند منكر مقام علي نشدند ولي بخاطر ماديات دست بيعت به عثمان دادند و اين خود عبرتي است از روزگار تاآنجا كه مرا به بيعت عثمان دعوت كردند و من براي محافظت اسلام و جامعه مسلمين با اكراه كامل بيعت كردم و صبر نمودم و حساب مصونيت مسلمين را داشتم و در دعاي قنوت مي گفتيم پروردگارا تو بهتر از همه ميداني دلها دست توست و شخصيت ها در كمينگاه توست و تو از بخواها و اعمال مردم بهتر آگاهي، تو خود بين من و قوم حكم فرما.

پروردگارا من شكواي خود را از غيبت پيغمبر و نبودن او و انبوهي دشمنان و كمي دوستان فداكار به پيشگاه تو عرضه مي كنم تو از وقوع فتن و حوادث و شدت روزگار آگاهي،خداي من تو خود فرجي برسان و سلطنت حقّه خود را آشكار ساز.

در اين موقع عبدالرحمن بن عوف گفت اي پسر ابوطالب تو حريص بر امر خلافتي گفتم نه من حريص بر رياست نيستم امّا احقاق حق خود مي كنم كه اين مقام از پيغمبر خدا با نصوص زنده ارث من است و من پس از پيغمبر خدا بايد اين امت را ارشاد و هدايت بقرآن كنم و شما بين من و قرآن حايل شديد و مردم را از من گردانيديد آنگاه سربلند كرد گفت پروردگارا بتو  پناه ميبرم از دست قريش كه قطع رحم كردند و روزگار مرا تباه ساختند و حق مرا پايمال كردند و مقام مرا كوچك شمردند و منزلت مرا تحقير نمودند و به نزاع با من برخاستند.

در حالي كه من اولي باين امر بودم از آنان بمن گفتند صبر كن يا بمير،بخدا سوگند من اگر مي خواستم ميتوانستم قطع رحم كنم و دفع سبب نمايم ولي پيغمبر دست مرا بسته بود به وصيّت خود  و فرمود در اين فتنه ها بردبار باش.

حق من بر اين امت معلوم بود و پيغمبر بمن فرمود يابن ابي طالب تو ولي امت من هستي اگر در عافيت شد بر آنها ولايت كن و اگر در فتنه باز شد تو صبور باش تا روزي كه همه برضاي و رغبت بولايت تو گردن نهند آنروز رسيد كه مردم اطراف خانه مرا فرا گرفتند نزديك بود فرزندان من از كثرت ازدحام و فشار بميرند بيرون آمدم و دعوت جامعه را پذيرفتم در حاليكه در گلويم استخواني و در چشم خاري از كارهاي آنها باقي مانده بود.

من نميتوانستم مانند عثمان اهل بدر را خوار گردانم و اهل مصر را خوار و بكشم و بمنكر امر كنم و بمعني نهي نمايم،من روش عثمان را محكوم ميدانستم و حكومت من جز عدالت و انصاف نبود و بهمين جهت قتل عثمان را وسيله تعرّض من قرار دادند و جنگ جمل را بوجود آوردند در آنجا كه شكست خوردند جنگ صفيّن را گشودند آنجا كه منهزم شدند به حيله قرآنها را سر نيزه كردند و به حكمين متوسّل شدند و خدعه نمودند وسپس جنگ نهروان را بر پا كردند كه شما ديديد چگونه شد.

عمّال اين جنگها طلحه و زبير و عايشه و معاويه و طرفداران بني اميّه بودند كه بيت المال مسلمين را بين خود به غرما مي بردند و اكنون كه بعدالت تقسيم ميشود ناراضي و جنگجو شده اند؛آنگاه امام بنامه هاي متبادل طلحه و زبير و عايشه و معاويه اشاره ميفرمايد و مفاد آنها را بيان ميكند و نتيجه مي گيرد كه پيغمبر بآنان فرموده بود با علي جنگ نكنيد و درگيري ننمائيد كه بزيان شما در دنيا و آخرت تمام ميشود.

امام مي فرمايد مركز حكومت اسلام مدينه محور دين و مهبط قرآن و فرشتگان و آرامگاه پيغمبر خاتم بود و شامات و عراق و ساير كشورها فرمانبر مدينه بودند اما اين جاه طلبان مدينه را از علم و فضيلت و فرماندهي خالي كردند بطوريكه شام فرمانده بر مدينه شد و جاني ترين افراد را بر مدينه به فرماندهي فر ستادند.

پس از آن اشاره به نصايح و اندرزها و مواعظ و نامه هاي خود بمعاويه و جنگجويان عصر خود ميفرمايند كه همه آنان را به صلح و آرامش و سازش و تقوي و پرهيز از خونريزي دعوت فرموده ولي هيچكس اثري بدان نداد.

فرمود همه آنان مي دانستند كه حق با من است ولي حزب شيطان آنها را رها نمي گذاشت و با آنكه از خود پيغمبر شنيده بودند كه :انما منذرولكل قوم هاد و پيغمبر تصريح فرمود علي هادي امت است آنها بهدايت توجه نداشتند ضلالت و گمراهي را گرفتند و هدايت را از دست دادند و خط سير مسلمين را منحرف ساختند؛سپس از آيات و احاديث قرآن و رسول درباره حق خود و هدايت خود سخن ميراند و شيعيان خود را به حقيقت واقعه سقيفه و نتيجه شوم آن واقف ميسازد و ميفرمايد آدميان ظاهربين جزشهوات تمايلاتي ندارند و بدنيا مايل و از آخرت غافل و دلشان درك حقايق را نمي كند شما اي شيعيان و دوستان من پرهيزكار باشيد و از گذشته درس عبرت گيريد و به آخرت توجه داشته باشيد.

اين نامه را محدث فيض در کتاب النوادر آورده است ص ۱۲۷ تا ص ۱۳۹.


 

نوشته شده توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت

روز مادر مبارکباد

 

ولادت با سعادت اُمُّ الائمه حضرت زهرا سلام الله علیها و روز زن بر

 

تمامیه شیعیان گرامی باد

 

«چو از سر بگذرد سیل خطرمند// نهد مادر به زیر پای، فرزند»

 

 

مادرم روزت مبارک

 

هیچ جوری نمیتونم مهربونیتو جبران کنم

 

فقط میگم دوستت دارم

 

 

طبری در کتاب دلائل الامامه در نامگذاری آن حضرت به فاطمه سلام الله علیها از رسول خدا صل الله علیه و

 

آله نقل کرده است که فرمود:

 

لانّها فطمت هی و شیعتها و ذرّیتّها من النار.

 

زیرا او و شیعیان او و ذریّه اش را از آتش بازداشته و بر کنار داشته اند.

 

ونیز در همان کتاب گفته است:روایت شده است که:

 

انّها علیهاالسلام سمّیت الزهراء،لاءنّ الله عزّوجلّ خلقها من نور عظمته.

 

حضرت زهرا سلام الله علیها زهرا نامیده شده است بخاطر اینکه خداوند تبارک و تعالی او را از

 

نور عظمت خود آفریده است.

 

 

دلائل الامامه:۱۴۹ح۶۰،کشف الغمه:۱/۴۶۴ به روایت امام باقر علیه السلام

 

باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

قدرت مندي و جديت:

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

 

گام به گام رو به سعادت:

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

 

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

 

تعالي انديشه در مادر:

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

 

تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 

بلنداي مقام مادري:

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

 

منزلت رفيع مادر:

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»

 

دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

 

گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. 

 

 


 

نوشته شده توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 0:28 موضوع | لینک ثابت