
|
|
||
|
بحث ما پيرامون دو روايت بوده كه در منابع اهل سنت وارد شده است كه يكي ماجرايي را نقل ميكند از قول عبدالله كه در آن عبدالله بن بريده و پدرش نزد معاويه ميروند و پس از خوردن غذا شراب آورده ميشود و معاويه آن شراب را ميخورد و به بريده تعارف ميكند و سپس بريده ميگويد: از زماني كه رسول الله(ص) تحريم كردهاند ننوشيدهام، احمد مدعي است اين شراب مطلق نوشيدني است و مسكر نبوده و آن جمله كه گفته:«از زماني كه رسول الله(ص) تحريم كردهاند ننوشيدهام» از قول معاويه است و نه بريده و اين روايت ناقص است و جملاتي در آن حذف شده است و دليل اين گفته را كثير الخطا بودن راوي از نظر احمد بن حنبل بيان نمود كه بنده آن را با دلايلي رد كردم و سپس احمد بنده را متهم به برداشت نادرست از روايت و همچنين تناقض در گفتار كردند كه بنده به آن پاسخ دادم و متني كه در زير مشاهده ميكنيد پاسخ بنده است به ادعاهاي احمد:
دوست من... خواهش میکنم حرف در دهان من نگذار و به گفته های من پاسخ بده و نه به گفته های ساخته خودت!!! من نگفتم حدیث عبدالله تناقض دارد که میگویید ناشی از برداشت غلط از این حدیث است(چون آن حدیث کاملا گویاست و هیچ تناقضی ندارد: معاویه شراب میخورد به بریده تعارف میکند و بریده با اشاره به تحریم توسط پیامبر(ص) آن را نمیخورد) بلکه من گفتم: در میان احادیث موجود در کتب شما بین یکی با دیگری تناقض آشکار وجود دارد، و البته این امری است طبیعی ولی باید میان این احادیث جمع کرد و یا یکی را رد و دیگری را پذیرفت، این را هم ما قبول داریم ولی سوال من این است که ملاک شما برای کذب خواندن روایات چیست و چرا هر حدیثی را که بر حقانیت شیعه آن هم در کتب خودتان موجود است را کذب میخوانید!!؟؟ آن هم بدون اینکه استدلالتان برای کذب بودن آن را بیاورید!!!!... پس خواهشمندیم که موضع خود را اعلام کنید و اولا بگویید که کدام کتب را به صحت و اعتبار قبول داری و ثانیا ملاک شما برای رد و یا قبول یک روایت چیست؟؟؟ آیا صرف اینکه روایتی بر حق بودن شیعه را برساند کذب است و خلاف آن صحیح؟؟!! پس بگویید که ملاک شما چیست...؟ و از طرفی بنده نگفتم غدیر در بخاری آمده یا نیامده بلکه گفتم شما اگر بخاری را قبول دارید دوستمان کلب المهدی روایتی از ان اورده مبنی بر نارضایتی حضرت فاطمه(س) از ابوبکر وعمر... پس آن را چه میگویید؟! بعد در مورد روایت عبدالله بن بریده: من گفته ام آوردن روایتی ناقص خلاف عقل سلیم است و نه روایتی غیر صحیح و ضعیف و در پاسخ قبلی گفته بودم که من هم قبول دارم که در کتب روایی روایت غیر صحیح وجود دارد حتی بدون هیچ توضیحی ولی بین روایت ناقص با ضعیف و غیر صحیح تفاوت بسیار است و من هنوز بر گفته خود هستم که آوردن روایت ناقص آن هم بدون توضیح خلاف عقل سلیم است ولی من نمیگویم ناقص است بلکه این شمایید که برای توجیه میخوارگی زاده هند جگرخوار میگویید این حدیث ناقص است!!!! آیا ممکن است که یک محدث روایتی را با جملاتی پی در پی و کاملا مرتبط بیاورد در صورتی که جملاتی از میان آن روایت نیامده است که نیامدن آن اینچنین معنی را بر میگرداند؟؟!! و چطور شما دیگران را متهم به دیدن مطالب نانوشته میکنید در حالیکه خودتان با اعتقاد به محذوفات و استدلال به محذوفات مورد ادعا كه ماهيتش اصلا قابل تعيين نيست بر امری نانوشته استدلال میکنید؟؟!!! اگر شما روایت را ضعیف یا غیر معتبر بدانید باز قابل قبولتر است تا ناقص!!! و اگر در جایی فرازهایی از خطبه ای نیامده و فقط به فرازهای مهم اشاره شده ما هم قبول داریم ولی آن متفاوت با اینکه در یک فراز و مطلب جملهای با این اهمیت حذف شود، پس خواهشمندم پاسخی منطقی بدهید که نقص روایت پذیرفته نیست. شما بنده را متهم به درک نادرست از این روایت کرده اید در حالیکه درک شما نادرست است کما اینکه آن درکتان نیست بلکه القاء است و توجیه!!! در ضمن من در مورد این حدیث چندین پاراگراف پاسخ داده بودم ولی شما به قسمتی اکتفا کردید و فقط به همان پرداختید پس من ناچارم بار دیگر دلایل خودم را بیاورم و از شما پاسخ هر مورد را جداگانه بخواهم و خواهش میکنم نگویید تکرار مکررات چرا که اگر شما پاسخ منطقی بتوانید بدهید دیگر کسی ان را تکرار نمیکند تا شما ما را متهم به تکرار مکررات کنید، البته باید بگویم که تکرار شگرد خود شماست چرا که در پاسخ «بلوچ» که احادیث اهل تسنن مبنی بر تحریف قرآن را آورده شما دوباره احادیث شیعه را تکرار کردید آن هم در حالی که «بلوچ» سخن امام(ره) مبنی بر ضعف این احادیث را بارها برای شما گفته است و چطور ما نمیتوانیم مستدلا احادیث ضعیف کتب روایی خودمان را رد کنیم ولی شما میتوانی بی دلیل روایاتتان را که باب میلتان نیست را مردود اعلام کنید!!!؟؟؟ پس دیگران را متهم به اشتباه خود نکنید!!! حال در مورد همان روایت شرب خمر معاویه: 1-(در مورد جمله ای که شما ادعا میکنید قول معاویه است): در روایت در قبل و بعد از جمله مورد بحث در نقل قول هاي معاویه در کنار قال نام معاویه را آورده در حالیکه برای «قال» در این قسمت نامی از معاویه نیامده است و میبینیم که «قال» بدون نام قبل از آن اشاره به اقوال معاویه ندارد پس صاحب این جمله مسلما معاویه نیست، در مورد ارتباط جملات با یکدیگر هم میبینیم که معاویه شراب را تعارف کرده و قاعدتا باید بریده پاسخ دهد نه اینکه معاویه تعارف بزند و خود به خود جمله ای را شروع کند که کاملا بی ربط است (البته از مست سخن بی ربط دور از ذهن نیست!!) پس از ارتباط جملات هم میتوان فهمید که آن جمله مربوط به معاویه نیست 2- در مورد آن که از کجا معلوم این شراب مسکر است باید گفت لغاتی که معاني متعددی دارند را باید توسط قراین دیگر در جمله معنا کرد و در اینجا ما شراب داریم و در ادامه تحریم در زمان پیامبر(ص) پس قاعدتا این شراب مسکر است، به همین راحتی!!! زیرا مسلما آب در هیچ زمانی تحریم نشده است!!! ... بنا بر این در این که شراب مسکر بوده است و جمله مربوز به تحریم از معاویه نبوده است شکی نیست و شما هم اگر میخواهید اصرار کنید که این شراب آب بوده و آن جمله از معاویه خواهشمندم استدلال منطقی بیاورید و نه اینکه باز محذوفی جعل کنید و بر محذوف مجعولی استدلال!! که این مصداق نانوشته خواندنیست که خود بر کلب المهدی به این بهانه خرده میگیرید، و البته پاسخ ادعای نقص شما را قبلا داده ام و شما فقط میتوانید این روایت را ضعیف بخوانید(البته آن هم با استدلال) نه ناقص(آن هم چنین نقص فاحشی در بین جملات) فوقش نقص ابتدا و انتها پذیرفتنی باشد و نه نقص بين جملات مرتبط این نقص مورد ادعای شما به آن دلایل پذیرفته نیست. 3- در مورد کثیرالخطا بودن راوی هم باید گفت با این اعتبار هم نمیتوان محذوفی را جعل کرد زیرا اولا خطا میتواند در ذکر زمان . مكان باشد یا ذکر نام شخصی که از اهمیت کمی برخوردارست و ... نه اینکه خطا اینگونه باشد که جملاتی مرتبط به صورت پیاپی بیاورد و مثلا از یک پاراگراف به این زیادی و مهمی چشم پوشد آن هم بدون اینکه تکلبف پاسخ جمله قبلی را معلوم کند و از قایل همان جمله قبلی(البته به ادعای شما) جمله ای بی ارتباط(البته به ادعای شما) را نقل کند و این برداشت از کثیرالخطا را غیر از شما در جایی سراغ نداریم!!! و در ضمن این را هم اشاره کنم که کثیرالخطا بودن با کذاب بودن و دروغگویی کاملا متفاوت است و اگر زمان یا مکانی را هم در اثر خطا اشتباه ميکند عمدی نیست و سهویست. *** و روايت ديگري كه مورد بحث بود روايتي بود كه در آن عمر گفته است: همه سنتهاي جاهليت در من از بين رفته است مگر اينكه براي من فرقي نميكند كه كسي را نكاح كنم يا ديگري مرا نكاح كند كه احمد به يكي از دوستان اعتراض و توهين نموده و گفته بود كه معني نكاح در اينجا ازدواج است و به معني مورد نظر آن عزيز(نزديكي كردن و رابطه جنسي داشتن) اعتراض داشتند و من دلايل خود را در تاييد معني مورد اعتراض بيان كرده بودم كه احمد پاسخ نداده بود و درخواست من از او براي پاسخ با توهين ايشان روبرو شد و ايشان مرا ارجاع به پاسخي در گذشته دادند كه اصلا موجود نبود و متن ذيل پاسخ من به ايشان بوده است(البته بنده از گفتن اين معاني شرم دارم ولي براي پاسخ به ادعاهاي پوچ احمد چاره اي جز بيان اين حقايق نيست): در مورد اینکه گفته اید:(پاسخ شما به ادعای پوچتان قبلا داده شده و ادعای شما نشان از این امر دارد که اگر مطلبی باب میلتان باشد حتی از تغییر معنای کلمات نیز ابا نخواهید داشت و نکاح را لواط معنی خواهید کرد که نشان از انحراف بیش از حد شما دارد که برای کلمات معنی نیز اختراع می کنید .) باید بگویم شما در این مورد به کامنت من پاسخی نداده اید و فقط در جواب طراح اول سوال فقط به معنای نکاح استدلال و اشاره کرده اید، حال یا کامنت مرا ندیده اید و یا نخواستید پاسخ دهید(والله اعلم( * اما با این دید که پاسخ مرا ندیده اید یک با ردیگر پاسخ میدهم: در مورد لفظ نکاح و معنی آن که شما استدلال به آن کرده اید باید گفت که این کلمه معانی متعددی دارد که شما با یک مراجه به لغتنامه و توجه به ریشه این کلمه به راحتی میبینید که «نکح» علاوه بر زواج معانی دیگری از جمله جماع.همبستر شدن.نزدیکی و ... میدهد (معانی دیگری هم دارد که از آوردن آن شرم دارم) پس آن ترجمه که شما به آن اعتراض داشتید از نظر لغوی مشکلی ندارد و حتی با توجه به قراین بعدی میبینیم که آن معنی صحیح تر و معنی مورد ادعای شما مردود است که دلایل آن بدین شرح است:۱- از نظر معانی لغوی که گفته شد ۲- عمر در آن روایت گفته که این سنت از زمان جاهلیت است و این سنت جاهلی از آن زمان در من مانده است و سوال من اینست که آیا ازدواج از سنتهای جاهلیست که در عمر از آن زمان مانده یا از سنن النبی(ص) میباشد که مسلما از سنن رسول خدا(ص) است پس مسلما منظور از «نکح» ازدواج نیست۳- «نکح» در این روایت هم لازم آمده است و هم متعدی و در اینکه عمر میتواند کسی را به زنی بگیرد شکی نیست ولی با توجه به اینکه عمر ظاهرا مذکر بوده است بعید میدانم بشود مردی را به زنی گرفت!!! پس با توجه به این دلایل معنی مورد ادعای شما مردود است مگر اینکه معنی جدیدی قلب شود یا محذوفی جعل!!! پس خواهشمندم بدون جعل و قلب مستدل و منطقی پاسخ دهید و پاسخ همه قسمتها را هم بدهید نه اینکه فقط به یک قسمت ، هم تمامی قسمتهای این مطلب را و هم تمامی قسمتهای شرب خمر معاویه را!!! *** در آخر در مورد دو گفته دیگر شما پاسخی را تقدیم میکنم که دروغها و ادعاهای شما را رسوا مینماید: ۱-شما در پاسخ دوستی گفته اید:«اگر علی علیه السلام توان مدد شما را می داشت نیز به کسانی که چنین اتهاماتی به او زده اند یاری نمی رساند ؟ » که این بر خلاف ادعاهای شما میرساند که شما علی(ع) را قبول ندارید و چون پاسخی برای نپذیرفتن ایشان ندارید خود را به ظاهر دوستدار ایشان جلوه میدهید که صد البته ترفندی زیرکانه است ولی هیچ کس نمیتواند آنچه در نهان دارد رامخفی نماید و شما هم هم در اثر نهان خودتان این را گفته اید که تناقض در آن آشکار میشود:«اگر علی علیه السلام توان مدد شما را می داشت نیز به کسانی که چنین اتهاماتی به او زده اند یاری نمی رساند ؟ » میبینید که گفته اید اگر علی (ع) توان مدد شما را میداشت که این نشان از آن دارد که شما علی (ع) را قبول ندارید و به او اعتقادي نداريد. و به همه دوستان شیعه هم میگویم که با توجه به این گفته(که از دستتان در رفته!!) و اینکه شما از سه خلیفه دیگر تمجید و دفاع میکنید ولی تا به حال از علی(ع) چیزی نگفته اید مگر برای توجیه سه خلیفه به نا حق ، فریب ادعاهای شما را نخورند که شما سنی و مخالف و معاند امیرالمومنین(ع) میباشید! 2-این که هر از گاهی در پاسخ هایتان میگویید:«تمام پیامهای شما پاسخ داده شده است که اگر آنها را نخوانده اید می توانید به بخش آرشیو مراجعه کنید» در واقع نوعی فرار از پاسخ دهی و مغالطه است که با این ترفند اینگونه تظاهر میکنی که قبلا پاسخ داده اید که در موارد بسیاری بنده حتی با مراجعه به آرشیو پاسخی ندیده ام مثل روایت سنت جاهلیت در عمر و از طرفی هم این خود تکرار مکررات است که شما دیگران را به آن متهم میکنی و از این پس خواهشمندم که قسمت به قسمت پاسخ دهید و به جای ارجاع به آرشیو مطلب را در پاسخ بیاورید شما كه در کپی کردن مهارت و تجربه بسیار دارید!!! *** پاسخ : بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین دوست عزیز ، وقتی در سلسله راویان آن حدیث درباره معاویه رضی الله تعالی عنه شخصی کثیرالخطا وجود دارد احتمال چنین خطاهایی نیز در حدیث چندان عجیب نیست . علی الخصوص که کاملا مشخص است در یک مجلس سخنان بین چند نفر به چند جمله کوتاه ختم نمی شود و مقصود راوی بیان همان عبارتی بوده که معاویه رضی الله تعالی عنه گفته که از زمان حرمت مسکر به بعد هرگز از آن ننوشیده است و مسلما با خود چنین نیندیشیده که عده ای چون شما بخواهند تفسیر به رأی فرمایند تا تأویل غلط خود را از حدیث داشته باشند . این حدیث از مناکیر است و مسلما کثیر الخطا بودن راوی خود در این زمینه نقش دارد . با این حال این حدیث که فقط در مسند امام احمد آمده از نظر او قابل اعتماد نیست زیرا او به همه احادیث عبدالله از پدرش اعتماد ندارد و آنها را صحیح نمی داند . اگر معاویه رضی الله تعالی عنه از خوردن مسکر در جمع هیچ ابایی نداشته پس چرا باید فقط یک نفر آن هم در حدیثی که راوی آن یک شخص کثیرالخطا است آن را نقل کند ؟ به همین دلیل این حدیث منکر قابل استناد و استدلال نمی باشد . اگر کسی نداند، من می دانم که افرادی چون شما شرم را به گوشه ای نهاده و کاملا بی شرمانه صحبت می کنید پس چرا در بیان معنای فعل « نکح » شرم را بهانه می کنید ؟ همانطور که گفتم « نکاح » هرگز به معنای لواط نیست مگر در قاموس افراد بی شرمی چون شما . منظور عمر فاروق علیه السلام نیز طرف نکاح و انکاح است نه آنچه شما در مغزتان پرورانده اید . [حال دوستان خود قضاوت کنند که با توجه به پاسخ های بنده احمد به چند خطی مغالطه بسنده کرده است آن هم پس از مدتها غیبت و اين دال بر عجز است و نه چيز ديگر!!!] بنده در وبلاگ ايشان و در پاسخ به اين مغالطات، مكررات و كم لطفي هاي ايشان اين مجددا پاسخي دادهام كه در زير ميخوانيد:
سلام، جناب احمد!!! چند روزی کم پيدا بودي و پاسخ های ما را بی جواب گذاشته بودی!!! دوست عزيز سوالات ما آنقدر سخت نبود که برای پاسخ به آن اينقدر غيبت کرديد، هرچند پس از غيبت هم چيز جديدی نگفته ای و فقط به مغالطات سابق و به قول خودت تکرار مکررات آن هم بدون استدلال میپردازی، بنا بر اين بايد دوباره برای شما مطالبی را روشن کنم :شما باز هم حرفی را تکرار کرده ايد که من پاسخ آن را داده بودم و شما بايد در رد پاسخ من حرفی ميزديد نه گفته قبل را تکرار کنيد، کثيرالخطا بودن دليلی بر اين نيست که شخصی در يک مطلب جملات مرتبط را اشتباه بياورد فقط ممکن است در نام دقيق شخصی يا زمان و مکانی اشتباه نمايد و نه اينکه مثلا روايت کند ماجرايی را در حالی که جملاتش نامرتبط و ناقص باشد و اينگونه روايت کردن کثيرالخطايی نيست بلکه جنون و مستی است ، و شخص مجنون چنين روايت نامرتبطی مياورد و کثيرالخطا خطا ميکند نه جعل و حذف و يا فراموشی چنين جملاتی!!!(البته به حکم عقل و منطق اين روايت جملاتش کامل است و کاملا مرتبط وفهوم ولی اين شماييد که قصد توجيه داريد) بنابر اين در کمال جملات نميتوانيد با استدلال به کثيرالخطا بودن ايراد کنيد !!!ما هم نگفتيم که بايد در روايتی کل مجلس و گفته ها را ذکر کرد ولی جملات مهمی که ذکر ميشود بايد ارتباط کلامی و معنايی داشته باشند کما اينکه دارند، و اين شماييد که اصرار داريد حذف و نقص را بر آن حمل کنيد، ولی با دلايل مشروحه ادعای نقص و نامرتبط بودن کلمات مبنی بر کثير الخطا بودن راوی مردود است زيرا خطا چيزی است جز اين معنايی که شما مد نظر داريد و بر آن اصرار داريد و از طرفی اين روايت دارای جملاتی است که ارتباط سخن و معانی آن کاملا معلوم است و گوينده هر سخن کاملا مشخص است ولی شما اصرار داريد خلاف آن را برداشت نماييد با اينکه اين امر کاملا مشخص و واضح است ولی با توجه به اينکه بايد با حسن ظن نگاه کرد پس بايد اينگونه فکر کنم که شما مسئله به اين سادگی را متوجه نميشويد و نه اينکه خدای ناکره قصد مغالطه داريد!!! پس بايد با يک مثال ابتدايی بحث را ادامه دهيم ...برای مثال فرض کنيد ما در داستانی چنين پاراگرافی داريم:« من و پدرم نزد زید رفتیم بعد از اینکه غذا خورديم نوشیدنی آوردند و زید خورد سپس به پدرم تعارف کرد، او گفت: از وقتی دکتر به دلیل مرض قند مرا منع کرده ننوشيده ام سپس زيد گفت: .....» حال به بررسی اين ماجرا میپردازيم ميبينيم که قضيه کاملا معلوم و مشخص است و ارتباط کلمات و معانی جملات معلوم و مفهوم است و اگر کسی با خواندن اين متن بگويد قسمتی از آن محذوف است اصلا پذيرفته نيست چون مفهوم ضعف و ابهامی ندارد که بخواهيم به جعل محذوفات بپردازيم بنابر اين از لحاظ کمال جملات و کلمات روايت شکی نيست که بخواهيم به مطلبی بيرون از اين جملات استناد کنيم و از طرفی هم گوينده هر جمله مشخص است و نيازی نست شخصی را به جای ديگری جا بزنيم و جمله ديگری را به او منسوب کنيم چون با اين جا زدن ها هست که به جعل محذوف ها نياز پيدا ميکنيم در غير اين صورت نيازی نست اينقدر دست و پا بزنيم .پس با توجه به گفته های قبلی شما در اين مثال معتقديد که جمله« از وقتی دکتر به دلیل مرض قند مرا منع کره ننوشيده ام » از قول زيد است در حاليکه قبلا گوينده داستان هر جا از زيد نقلی کرده است نامش را پيش از «گفت» آورده است و از طرفی زيد پيش از آن حرفی زده و تعارفی کرده به پدر راوی بنابر اين پدر راوی بايد پاسخ تعارف را بدهد و حداقل در بين اين گفته های زيد حرفی بزند و در غير اين صورت زيد متکلم وحده بوده است، البته مسلما اينچنين نيست و اينها ادعاهای شماست وگرنه هر خواننده و ناظر عاقل و عادلی حکم ميکند به اينکه اين جمله گفته پدر راوی است( بنا بر اين ادعای شما مبنی بر تعلق قول مذکور در اصل بحث به معاويه مردود است (اما در مورد اينکه ماهيت اين نوشيدنی در مثال چيست؟ وقتی در جمله ای کلمه ای داريم که معانی و مفاهيم متعددی را شامل ميشود بايد با توجه به قراين در متن آن را معنی و يا مفهوم آن را به دست آورد، در داستان تمثيلی ما صحبت از یک نوشيدنی ميباشدکه به پدر راوی تعارف شده و در جواب تعارف گفته است چون که دکتر به دليل مرض قند آن را منع کرده نمينوشم، پس اين نوشيدنی چيزی است که شيرين است(که در روايت مورد بحث با توجه به قرينه حرمت بايد گفت مسکر است (امیدوارم با اين مثال روشن شده باشد که شما چه ادعاهای عجیبی میکنید!!!! در مورد اینکه گفته اید ما معتقدیم زاده هند جگرخوار در ملا عام شراب مینوشد با ید بپرسم از کجای صحبت من این عقیده را یافته اید؟؟!! این جمع یک مهمانی شخصی بوده است و مصداق ملا عام نیست و هر عاقلی میداند که کسی که مدعی خلافت مسلمین است و مسلمین را فریفته مسلما رعایت ظاهر میکند و عوام فریبی، از طرفی روایت هم مصدق شرب خمر در مهمانی خصوصی است و این هم حرفی است نامربوط به بحث که پاسخ آن را هم دادیم .و اين که ميگوييد روايات عبدالله از بريده صحيح نيست به دليل گفته احمد مبنی بر کثيرالخطا بودن عبدالله، باید گفت که کثیرالخطا بودن با کذاب بودن متفاوت است و همانطور که گفتیم خطا در مکان و زمان و امثالهم ظهور پیدا میکند و نه اینکه ب کسی تهمت بزنند که شرب خمر میکند و شما چطور خطا را بر کذب حمل میکنید؟؟ !!(بنابراین ادعای عدم صحت کلی روايت با اين استدلال هم مردود است(در ضمن یک راهنمایی: شما ابتدا تکليف خودتان را معلوم کنيد تا اينقدر در گفته هاتان دچار تناقض نشويد، شما يا در رد روايت بکوشيد يا در رد معنی آن و اگر روايت را مردود ميدانيد چطور روی محتويات آن بحث ميکنيد؟! پس خواهشمندم که موضع خود را معلوم کنيد، هرچند ما در هر دو قسمت پاسختان را داديم. در مورد عمر و سنت جاهليت او هم که متاسفانه حتی از مغالطه هم عاجز مانده ايد( به دليل روشن بودن مطلب) من معانی مختلف نکاح از جمله نزديکی کردن و همبستر شدن را آورده ام و از آوردن قسمتی از آن شرم کردم که به دليل سودجويی شما آن راه هم ميگويم، شما ميتوانيد با مراجعه به لغتنامه در مقابل «نکح» معانی مختلفی را ببينيد که بعضی از آنها ذکر شد و دیگری هم معنی «گاییدن» میباشد که رعایت شرم کرده بودم و نگفته بودم ولی چون شما پاسخی نداشتهاید آن حیا و شرم من را دست آویز قرار داده و انتقاد کرده اید در حالی که همان معانی هم مفید مقصود بود. البته شما باز هم پاسخی نداده و استدلالی نکرده ايد و به چندين پاراگراف جواب به چند جمله بی ربط بسنده کرده ايد ولی بنده شما را با ز ارجاع به آن پاسخ داده و خواهشمندم به همه قسمتهای آن پاسخ دهيد که فقط در معنی نکح خلاصه نشده است و به قراين و دلايل برداشت اين معنی در متن روايت اشاره شده که شما باز هم به دليل عجز از پاسخ گويی به توهين و دشنام روی آورده ايد ولی بهتر بود استدلال ميکرديد و پاسخ ها را منطقی رد ميکرديد، پس منتظر پاسخ شما به دلايل مذکور در آن پاسخ(لازم و متعدی بودن فعل، معانی متعدد فعل، جاهلی نبودن سنت نکاح و نبوی بودن آن و... ) هستم و خواهشمندم مستدل پاسخ دهيد و نه موهن، و در آخر پاسخ قبلي بنده به عدم اعتقاد شما به اميرالمومنين علی (ع) اشاره کرده بودم و به گفته های خودتان استناد کرده بودم که آن را هم ناديده گرفته ايد و چه بسا صلاحتان در اين ناديده گرفتن ها باشد !!!!
سخن آخر: بنده در مطلب قبلی از شما خواسته بودم که به همه پاسخ بپردازيد و از اينکه از پاسخها قسمتی را ميگيريد و بقيه را ناديده ميگيريد انتقاد کرده بودم ولی متاسفانه اين بار هم اين کار را تکرار کرديد و با عرض شرمندگی بايد بگويم که اين نشان از عجز شما در پاسخگويی دارد و اينگونه پاسخ دادن همان بهتر که غيبت بنماييد و اينطور سنگين تريد !!!
«فاعتبروا يا اولي الابصار» (ساقی) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 19:50 توسط غلام قنبر مولا علی علیه السلام
|
|
||